|
آنچنان منتظرم در ره شوق ءکه اگر زود بیایی دیر است ...دل نوشته هاواشعار درمورد آقا امام زمان(عج)
|
|
|
|
||||
|
دوست دارم نيگات کنم يه بار تو دنيا آقا جون مگه چيزي کم مي شه يه رو سياه نيگات کنه به جون حسيني که هر دو تامون دوسش داريم به خوبا سر مي زني مگه بدا دل ندارن دلم و گره بزن به تار زلف خوشگلت غرق منتم کن و يه دستي رو سرم بکش محمدرضا آقاسی
+
نوشته شده در ساعت 13 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهار وصال در جاده های انتظار در طلعت یار همچنان چشم به دیدار دوخته ایم و خاکش را توتیای چشمانمان کرده ایم تا بهار وصالش را در گلشن طاها و یاسین به نظاره بنشینیم ای امید محرومان و ای امید زمان این آتش عشق و عشق آتشین به لحظه دیدار زنجیر خواب را از چشمان منتظران ربوده و فریاد سکوت ژرفای وجودمان را فرا گرفته. آری ؛ پس کدامین سیمرغ بهار آمدنت را بشارت خواهد داد و کدامین صدف کیمیای وجودت را در خود می پروراند تا بر کرانه ی دریایش نشینیم و نظاره گر امواجی باشیم تا شاید نشانه ای باشد که مروارید ظهورت را با خود به ساحل آورد؟ یوسف زهرا
+
نوشته شده در ساعت 10 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازیم تا به کی زین غم جانکاه بسوزیم و بسازیم شب هجران تو اخر نشود رخ ننمایی در همه دهر تو در نازی و ما گرد نیازیم آید آن روز که در بازکنی پرده گشایی تا به خاک قدمت جان و سر خوش بیازیم به اشارت اگرم وعده دیدار دهد یار تا پس از مرگبه وجد آمده در ساز و نواییم گر به اندیشه بیاید که پناهی سا به کویت نه سوی بتکده رو کرده ونه راهی حجازیم ساقی از آن خم پنهان که ز بیگانه نهان است باده در ساغر ما ریز که ما محرم رازیم
+
نوشته شده در ساعت 8 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
به شوق دیدارت به شوق دیدارت شمع روشن دلم را کف دست گرفتهام؛ در شهری غریب در هوایی طوفانی در شبی سرشار از تاریکی بر جادهای یخزده در راهی ناآشنا بینشانی روشن ...آه ! چه دریغ بیپایانی دارد، خاموشی.□ به جستوجویت ای شکوه آسمانی !شکوفه جمکرانی !به هر جا سرک کشیدهام؛ دوش به دوش روزها گام به گام لحظهها با اشتیاقی به وسعت تاریخ با حسرتی به عرض جغرافیا پویهگر با باد مویهگر با باران و زمزمهای ناگزیر بر لب :« رشتهای بر گردنم افکنده دوستمیکشد هر جا که خاطرخواه اوست .»□ ... و باز این من وآن آرزوی ناتمام که نیمی در دل پای میکوبد و نیمی بر لب، خاموش ایستاده است .ببین !چگونه در چهاردیواری عشقت هوایی کردهای مرغان زمینی را !□ از جنس شیشه دلت اندوهی فراهم کردم، شیرین .به فرهاد نگاهت قَسَم در روزگار انتظار هیچ تیشهای حریف این کوه پایبند نیست !
وقتشه بیای و بارون بگیره زمینای خشک و بیحاصلمون شبِ خوبی اومدیم؛ درو کنی علفای هرزه رو از دلمون
قصه اینه که شب قدره و باز اومدیم تا آبروداری کنی همه دلخوشیمون اینه که تو چشمهای از دلمون جاری کنی
کافیه بشکنه سنگی از دلا از شکافش بزنه آب رَوون کافیه دعا کنی وُ وا بشه گرههای سخت و کور و بستهمون
یعنی امشب میشه اون شبی بشه که تو دستی بکشی رو سرِ ما لااقل امشبه رو کم بیارن پیشمون فرشتههای اون بالا
توی ایوون میشینم رو به ضریح از تو میخوام که ما رو دعا کنی قَسَمت میدم به این کبوترا گرههای بستهمون رو وا کنی
تقی متقی-مجله انتظار نوجوان منبع :وبلاگ شايد اين جمعه بیاید www.s-i-jomee-b-s.persianblog.com
+
نوشته شده در ساعت 14 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
گيرند همه روزه و من گيسويت جويند همه هلال و من ابرويت از جمله اين دوازده ماه تمام يک ماه مبارک است آن هم رويت
+
نوشته شده در ساعت 16 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اي پادشه خوبان داد از غم تنهايي
حافظ
+
نوشته شده در ساعت 16 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خوشا آنانکه رخسار تو بینند سخن باتو کنند با تو نشینند کنار بوستان وصلت آیند زگلزار جمالت گل بچینند
+
نوشته شده در ساعت 9 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
افتاده وجودم به تعب یا مهدی روزم شده تیره تر زشب یا مهدی من در عرفات عشق خونین جگرم رحمی که رسیده جان به لب یا مهدی
+
نوشته شده در ساعت 14 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ازغم دوست، در این میکده فریاد کشم دادرس نیست که در هجررخش دادکشم داد و بیدادکه در محفل ما رندی نیست که برش شکوه برم ، داد ز بیداد کشم شادیم داد ، غمم داد و جفا داد و وفا با صفا منّت آن را که به من داد ، کشم عاشقم ، عاشق روی تو ، نه چیز دگری بار هجران و وصالت به دل شاد ،کشم درغمت ای گل وحشی من،ای خسرومن جور مجنون ببرم ، تیشه فرهاد کشم
مُردم از زندگی بی تو که با من هستی طرفه سّری است که باید بر استاد کشم سالها می گذرد ، حادثه ها می آید انتظار فرج از نیمه ی خرداد کشم امام خمینی(قدس سره)
+
نوشته شده در ساعت 14 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خبر آمد خبری در راه است
+
نوشته شده در ساعت 15 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بيا و بر دل ما كن نگاه مهدي جان بيا كه خسته شدم از گناه مهدي جان دلم ز عشقت ببين چه مي سوزد بود شراره ي اشكم گواه مهدي جان
+
نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مرغ دل دیر زمانیست که در هوس روی نگار، این سوی وآن سوی می پرد و پروانه وار شمع خیالش را طوف می کند به خون وضو ساخته و با شراره هجران احرام بسته است و با ذکر العجل، العجل میقات عشق را در وادی صبر به انتظار نشسته است و در ظلمتکده غیبت موج در موج تاریکی فراقش را با امید به برق وصال می شکافد و بغض گلوگیر شوق حضورت را با فریاد شورآفرین طلوع می سراید ای عزیز! سرشک دیده پشت در پشته کرده و عزم ویرانی دارد و طوفان ناملایمات بر خرمن هستی ام می تازد و قرارم را ربوده و... جانا؛ ترحم کن برین قلب و برین دل ز چشم عاشقان پرهیز منما حال که دیده ام را تماشای سرو سهایت ناممکن و کلام زیبایت را نتوان شنود طلعت زیبایت را بر صفحه دل به تصویر می کشم و با آن می گویم و می نالم و می سرایم باشد که هاتفی جواب آرد؛ چرا که: ان وعد الله حق منتطر
+
نوشته شده در ساعت 19 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره
هاي اشتياقت، سوخته ايم
باغ آرزوها به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي
خونين شقايق را مي نگارد؛
مهديا!
وعده ديدار تو دارند.
آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي
ظهور سرخوشيم، هر بامداد ، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو
چهره تو را در ديده نقش مي زنيم.
انتظار جمعه اي را مي کشيم که جويبار ظهورت از پشت کوه هاي غيبت
سرازير شود، تا آن کوره را بدان آب خاموش سازيم و آن حسرت ها را به دريا
ريزيم.
برافشان. منتظر
+
نوشته شده در ساعت 7 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کی شود در ندبههای جمعه پيدايت کنم
منتظر
+
نوشته شده در ساعت 18 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در کدامین سحر ای غنچه ی نور ! می دمد روی تو از آیینه طوطی سبز خیال ،امشب باز ... می پرد سوی تو از آیینه کاش می شد که بیایی ، دستی ... بر سر لاله ی عاشق بکشی موج دریای نگاهت راتا ... ساحل باغ شقایق بکشی مانده ونام تو را می خوانم چشم اگر نگشایی تا به سحر در پس پنجره ات می مانم خسته زین شهر غریبم ، ای دوست ! زخمی داغ تو بودم ، ای کاش ! تازگی یک گل یاس این اطراف بوی تو می کشد از آدینه! مستم از عطر حضورت مولا! بوی تو میرسد از آدینه ! ابراهیمی اشلق
+
نوشته شده در ساعت 15 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
انتظارم رابه گلبرگ شقایق می نویسم؛ تا بهاران باز روید ؛ بازگوید برتن خیس هزاران قطره قطره آب باران می نویسم ؛ تاشود بر دشتها جاری وآنگه راه جوید ؛ باز گوید بر شمیم عطر یاس و شبنم سرد شبانگاهان نویسم ؛ تا طلوع صبحدم با عطر آن بیدار گردد باز گوید انتظارم را به نی نیزار وانبوه نیستانها نویسم ؛ تا که هر دم با نی و با نای ، هم آواز گردد ؛ باز گوید انتظارم را به دل با اشک هایم می نویسم ؛ تا شکوه شِکوه را با راز گوید ؛ باز گوید ... د.شریعت
+
نوشته شده در ساعت 17 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
شعراستادشهریارتقدیم به مهدی موعود(عج)
به بارگاه نگاهت بهار ميِبينم
بهار را بدرت جان نثار ميبينم ***
به بال عشق تو بتوان بر اوجها پر زد
فـلـک بـه نـام تـو انـدر مـدار ميبينم
*** نواي ناي دل کعبه جز ولاي تو نيست
طـواف کـوي تو را افـتـخار ميبـيـنـم
***
جـمـال کعبه ز خـال تو آبرومند است
وگرنه سنگ و گل بيعيار ميبينم
***
چو سعي بي تو يکي پسته ايست دور از مغز
نـمـاز بـي تـو بـسي شـرمـســار ميبـيـنـم
***
محمد و علي و فاطمه، حسن و حسين
ز چـهـر پـاک تـو مـهـدي، نـگار ميبينم
***
مقام و حجر و حجرناودان و زمزم مهر
چو مستجار درت، خاکسار ميبينم
*** به عشق روي تو بوسند حاجيان عرفات
تـو را فــروغ سـمـاوات يـار ميبـيـنـم
***
بهدور شمع گرانت وقوف و بيتوته است
به سوي خصم تو رمي جـمار ميبينم ***
رخ تو چشمه خورشيد و ديده ام خفاش
ز گرد و خاک معاصي است تار ميبينم
***
تـو آفتاب گـران سـنـگ عـرصـه امـيـد
جهـان بهراه تو چشم انتظار ميبينم
*** رخ کريم تو از کعبه مي دمد فرداي
ازيـن سـراي گـل روزگار ميبـينم
*** بتاب شمس پس ابر غيب، اي موعود
زمـانه در کـف قـوم شـرار ميبـينــم استادشهريار
+
نوشته شده در ساعت 16 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خدا مى داند ...
كى به پايان برسد درد، خدا مى داند
+
نوشته شده در ساعت 15 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بهار در راه است
عزيزم از تو چه پنهان؟ بهار در راه است
+
نوشته شده در ساعت 20 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
خورشيد پنهانى
خورشيد من !امشب پرتو نيفشانى كز من نمى آيد آيينه گردانى امشب دلم ابرى است، دارم براى تو: يك چشم بارانى، يك روح طوفانى حس مى كنم ديرى است هم رنگ چشمانت ننوشته مى خوانم، ناگفته مى خوانى اى دل! پذيرا شو دردى كه مى گفتى ناخوانده مى آيد امشب به مهمانى امشب كه مى تركد، بفغضف قفس هامان بايد پرى افشاند اى روح زندانى مردى تبر بر دوش از كعبه مى آيد مردى كه پيموده است يك راه طولانى پايان نمى گيرد راهى كه او دارد آغاز آيينه است، پايان حيرانى وقتى كه او آمد، آيينه بايد شد تا گل كند در ما خورشيد پنهانى محمد على مجاهدى (پروانه)
+
نوشته شده در ساعت 20 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در غربت غيبت
از كهكشان بلورين اى آبشار بشارت باران شبنم فرو ريخت در جويبار بشارت دل بى تو مرده است آرى جان با تو زنده است بارى ما مانده، در بى قرارى، چشمْ انتظار بشارت اى روح سبز ترانه، گلواژه عاشقانه آويز گوش زمانه چون گوشوار بشارت در سر هواى تو داريم، آئينه يى در غباريم بازآ كه دستى برآريم اى تكسوار بشارت چون آفتابف نوازش در پرده ماندى و مانديم با غربت غيبت تو در رهگذار بشارت اى ماه پنهان! عيان شو تابنده در آسمان شو در شام تار جهان شو آئينه دار بشارت مشفق كاشانى (مشفق)
+
نوشته شده در ساعت 20 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بیا که باز مرا بی قرار خواهی کرد
به یک اشاره زمین را بهار خواهی کرد
کمان و تیر بگیر و به کوی عشق بیا
عقاب کوه احد را شکارخواهی کرد
چنانکه در دل صحرا غبار خواهی کرد
هر آنچه موعظه کردم دلم مهار نشد بگو برای دل من چه کار خواهی کرد
که رازهای مرا آشکار خواهی کرد....
+
نوشته شده در ساعت 20 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
کاش مي دانستم دوري ات تا کجا سر کشيده است ؟ کاش مي دانستم که تو در کجا اقامت نمودي و کدام زمين و خاک تو را در برگرفته است ؟ گران است بر من که خلق را ببينم و تو ديده نشوي ، نه آوازي و نه رازي از تو به گوشم نرسد . گران است بر من که بلاها تو را احاطه کند و من سالم باشم . گران است بر من که من بر تو بگريم و خلق از تو ، دست کشيده باشند . گران است بر من که بر تو جاري گردد آنچه بر مردم جاري مي شود . جانم فداي تو غايبي که از ما کناره نداري ! جانم فداي تو دور شده اي که از ما دوري نگرفتي ! جانم فداي تو که آرزوي هر مشتاق آرزومندي از مرد و زن که تو را ياد آورند و ناله کنند ! جانم به فداي تو که نيمه شرافتي که همتاي ديگري ندارد ! آيا معيني هست که طولاني کنم با او گريه و ناله را ؟ آيا ديده اي مبتلا به خار شده است که چشم من با او شريک گردد ؟ آيا به سوي تو راهي هست اي پسر احمد ! که به حضور جنابت مشرف شوند ؟ آيا ميشود که گرداگردت باشيم و تو بر مردم امامت کني و زمين را از عدالت پر کني ؟ کي وارد مي شويم بر چشمه سارهاي سيراب کننده که سيراب شويم ؟ کي سيراب مي شويم از آب گواراي تو که تشنگي به طول انجاميد ؟ کي صبح و شام به خدمتت خواهيم رسيد ؟ کي تو ما را مي بيني و ما تورا و حال آنکه لواي ظفر و نصر تو بر افراشته شده باشد ؟ « فرازي از دعاي ندبه » - برداشت ازنجم الثاقب
+
نوشته شده در ساعت 20 توسط مهدی
|
|
|||||
|
|||||